کمککردن، کارت دعوت نمیخواهد
در کوچه شهیدتاجری۱۴ هنوز راه و رسم همسایهداری پررنگ است و همگی از حال و روز هم خبر دارند. همسایههای این کوچه محله عبادی برای هم مثل خواهر هستند، با هم جلسات دوره قرآن راهاندازی کردهاند، به عیادت بیمار یا همسایهای که از سفر زیارتی برگشته است، میروند و سرسلامتی و چشمروشنی میگویند. کار هیچکدام زمان برگزاری عروسی یا مراسم عزا زمین نمانده است و اولین کسی که سراغشان میروند، همین همسایهها هستند.
قلب تپنده کوچه
بیبیزهرا مؤمنزاده، شناسنامه زنده این کوچه و نبض تپنده آن است. او ۵۳سال پیش در همین خانه به دنیا آمده و میان خندهها و گریههای همین همسایهها قد کشیده است. همه، او را امین کوچه و مدیر برنامهها معرفی میکنند و مسئولیت برنامهریزی برای جلسات قرآن، دورهمیها و بازدیدهای جمعی را به دوش او سپردهاند. هر یکشنبه، در خانهاش جلسات قرآن برپاست؛ مجلسی که پذیراییاش بین همسایهها چرخشی است.
او میگوید: من همسایهداری را از مادرم یاد گرفتم؛ اینکه همیشه هوای همسایه را داشته باشم و هر وقت کاری یا مشکلی دارند، کمکشان کنم تا بدانند مثل یک خواهر همراهشان هستم.
همسایهها برای کارهای زیادی روی او حساب میکنند؛ خرید هدیه برای زائرانی که از خانه خدا یا سفرهای زیارتی برمیگردند، یا خرید هدیه برای عیادت بیمار یا تولد نوزاد. مؤمنزاده میگوید: برای اینکه کارها بهخوبی پیش برود و هماهنگیها به روز آخر نیفتد، این کار را با جان و دل انجام میدهم و بعد همگی دستهجمعی به دیدن همسایه میرویم.
مثل فرزندان خودم
در این کوچه، وقتی دردی بهسراغ کسی میآید، در خانه مهینخانم خوشخو را میزنند. او شصتسال پیش، ساکن این کوچه شده و در این مدت برای همسایهها به سنگ صبور و طبیب محله تبدیل شده است. برای مهینخانم فرقی نمیکند که همسایهها کی سراغش بیایند.
اگر کمکهای همسایهها نبود، شاید توان جسمی من برای انجام این همه کار کافی نبود، اما پشتم به آنها گرم است
او میگوید: بارها پیش آمده است که نیمهشب یا سر صبح، همسایهای درِ خانه را کوبیده و من برای کمک به او به خانهاش رفته و دمنوشی برای کاهش دردش آماده کردهام.
برای او و همنسلانش، روز، شب نمیشود مگر اینکه همسایهها از حال هم باخبر باشند. خاطرات او از بزرگشدن بیبیزهرا و خواهرانش در حیاط خانهاش نشان میدهد که او همسایههایش را مثل فرزندان خودش دوست دارد.
میگوید: اولین کسی که بیبیزهرا بعد از ازدواجش او را به خانهاش دعوت کرد، من بودم؛ چون مثل دختر خودم است. اینجا اگر کسی به رحمت خدا برود یا جشن ازدواجی برپا شود، همسایهها بدون کارت دعوت به مراسم میروند و کمک میکنند.
بانی سفرههای نذری
فاطمه شهپری، ۵۴سال است که در این محله سکونت دارد. او هنوز هم با حسرت و لبخند از روزهایی یاد میکند که فرش در کوچه پهن میشد و همسایهها دور هم مینشستند.
فاطمهخانم برگزاری روضههای خانگی و تهیه نذریهای پربرکت در دهه فاطمیه و اربعین را مدیون دستان یاریرسان همسایههاست. او میگوید: اگر کمکهای بیپایان همسایهها نبود، شاید توان جسمی من برای انجام این همه کار کافی نبود، اما پشتم به آنها گرم است.
به گفته او، در روزهای طبخ نذری و برگزاری مراسم روضه، کوچهشان به کارگاه همدلی تبدیل میشود؛ گروهی از همسایهها به پاککردن حبوبات میپردازند، گروهی در تدارک مقدمات پذیرایی هستند و گروهی دیگر خانه و حیاط را آماده میکنند.
به باور او، این همکاریها باعث شده است همدلی و همراهی میان همسایهها بیشتر شود و مجالس مذهبیشان رونق بیشتری بگیرد.
* این گزارش شنبه ۳۰خردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۲ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.